شنبه ٠٢ بهمن ١٣٩٥
صفحه اصلي > اخبار و تازه ها 
منو اصلی
اخبار > خط امام (ره)؛ بر هم زننده قواعد ظالمانه طاغوت


  چاپ        ارسال به دوست

خط امام (ره)؛ بر هم زننده قواعد ظالمانه طاغوت

در زمان جاهلیت قواعدی وجود داشت که با قواعد اسلام مطابقت نداشت و خداوند از پیامبر اکرم صل الله علیه و آله می خواهد که بر خلاف این قواعد مخالفت و قیام کند. از جمله در سوره مبارکه احزاب به دو نمونه از این مخالفت ها اشاره فرموده است:

الف) جایگزینی ازدواج با معیار کفویت در ایمان به جای ازدواج با معیار فقر و غنا؛ خداوند به رسول اکرم دستور می دهد تا دختر عمه اش (زینب) را به عقد غلامش زید درآورد. زینب که ازدواج غنی با فقیر را بر خلاف قواعد آن روز می بیند مخالفت می کند و در پاسخ به این مخالفت آیه ۳۶ سوره احزاب نازل می شود:

«وَ ما کانَ لِمُؤْمِن وَ لا مُؤْمِنَه إِذا قَضَى اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِیناً»؛ و هیچ مرد و زن مؤمنی را در کاری که خدا و رسول حکم کنند اراده و اختیاری نیست (که رأی خلافی اظهار نمایند) و هر کس نافرمانی خدا و رسول او کند دانسته به گمراهی سختی افتاده است (پیغمبر زینب دختر عمه اش را به زید، غلام آزاد کرده خود تزویج کرد و زینب گفت: من از اشراف قریشم غلامی را به شوهری نپذیرم. این آیه نازل شد و پذیرفت).

ب) جایگزینی جواز ازدواج با همسرِ فرزند خوانده، به جای حرمت و عدم جواز آن؛ زید که غلام پیامبر اکرم بود به فرزند خواندگی پیامبر درآمد و هنگامی که زید، زینب را طلاق داد خداوند از رسول اکرم خواست که با زینب ازدواج کند اما قاعده جامعه آن روز این بود که فرزند خوانده در حکم فرزند است؛ لذا ازدواج پیامبر با زینب را ازدواج پدرشوهر با عروسش می دانستند اما خداوند پدرخوانده را در حکم پدر نمی داند و ازدواج او را با مطلقه پسر خوانده مجاز می داند فلذا در آیه ۴۰ سوره احزاب می فرماید:

«مَّا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَلَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ وَکَانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا»؛ محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولى فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا همواره بر هر چیزى داناست.

خط امام؛ بر هم زدن قواعد ظالمانه طاغوت

همانطور که از تدبر در آیات فوق بر می آید انقلاب اسلامی به معنای بر هم زدن قواعد ظالمانه طاغوت و جایگزین کردن  قواعد عادلانه خداوند متعال است؛ و الا اینکه یک حاکم (مثلا ابوسفیان) برود و حاکم دیگری بیاید این مقدار مطلوب نیست بلکه مهم کفر ورزیدن به حکم طاغوت و اجرای قوانین الهی است (فَمَن یَکفُر بِالطّاغوتِ وَیُؤمِن بِاللَّهِ فَقَدِ استَمسَکَ بِالعُروَهِ الوُثقى لَا انفِصامَ لَها، یا قل الله ثم ذرهم و …)

خط امام(ره) نیز عبارت از همین مطلب است؛ امریکا از اینکه شاه رفت و امام آمد ناراحت و نگران نبود. مشکل امریکا با اشخاص و لباس آنها نیست مشکل امریکا با خط امام بود. خط امام این بود که امام ره معتقد به بر هم زدن زمین بازی و قواعد آن بود.

امام خمینی

به عنوان نمونه قاعده طاغوت این بود که سفارتخانه ها امنیت داشته باشند و اشغال آنها به منزله تجاوز به خاک آن مملکت محسوب شود. اما امام با تائید حمله به سفارتخانه امریکا (بخوانید لانه جاسوسی) این قاعده را به هم زد؛ امریکا باید هم بگوید که سفارتخانه باید امن باشد؛ چون او می خواهد در پوشش سفارتخانه هایش جاسوسی کند و در امور کشورها دخالت کند و سلطه خودش را حفظ کند اما حکم خداوند این است که ظلم نکنید و ظلم نپذیرید (لا تَظلِمونَ وَلا تُظلَمونَ). جاسوسی و دخالت در امور کشورها ظلم است لذا امام ره این حرکت انقلابی (تصرف لانه جاسوسی) را تائید فرمودند چون حکم الله همین است و لو کره الکافرون.

امام ره حکم به قتل نویسنده کتاب آیات شیطانی داد. قاعده دنیا این است که وقتی کسی تبعه یک کشوری است شما نمی توانید از یک کشور دیگری بلند بشوی و او را بکشی، اما حکم الله این است که هر کس سبّ النّبی کرد واجب القتل است حالا هر کجا گیرش آوردید بکشیدش گرچه زاهد زمانه شده باشد.

آنچه شیطان بزرگ را نگران کرد این مسائل بود (بر هم زدن قواعد بازی) و امام ره معتقد به این خط مشی بود گرچه این خط مشی جنگ و تحریم و هو کردن و … دنیای کفر را بدنبال داشته باشد.

ابرنکبت ها!

اما متاسفانه امروز کسانی هستند که معتقدند باید در زمین دشمن و قواعد آن بازی کرد گرچه آن قواعد ظالمانه باشد یا خلاف حکم الله باشد! چرا؟ می گویند چون واقعیت این است که آنها زورشان بیشتر است، چون تحریم می شویم، چون ابر نکبتها (و از نظر آنها دنیا) رابطه شان را با ما قطع می کنند، چون می خواهیم پیشرفت کنیم و برای پیشرفت چاره ای جز ارتباط با آنها نداریم، چون آب و نانمان کم می شود و …

بنابراین خط امام ره یعنی قل الله ثم ذرهم (بگو فقط خدا و بقیه را رها کن)، یعنی بازی نکردن در زمین دشمن، یعنی حاکمیت حکم الله ولو به جنگ یا تحریم یا قطع رابطه با طاغوت بینجامد.

اما عده ای چیز دیگری می گویند؛ آنها می گویند: حکم الله اما تا جایی که جنگ نشود تا جایی که تحریم نشویم تا جایی که پیشرفت ما کند نشود.

اینها همان کسانی هستند که امروز از گذشته انقلاب اظهار پشیمانی می کنند. آنها تسخیر لانه جاسوسی را کار غلطی می پندارند. آنها ادامه جنگ را غلط می دانند و …

در پاسخ به این تفکر، قسمت هایی از پیام تاریخی امام خمینی در سال ۶۷ را با یکدیگر می خوانیم:

«… امروز عده ای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام می زنند که گوئی وظیفه ای غیر از این ندارند. خطر تحجر گرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه های علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظه ای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند. اینها مروج اسلام آمریکائیند و دشمن رسول الله (ص)…

استکبار وقتی که از نابودی مطلق روحانیت و حوزه ها مأیوس شد دو راه را برای ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکی راه ارعاب و زور، و دیگری راه خدعه و نفوذ، در قرن معاصر وقتی حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد راههای نفوذ تقویت گردید، اولین و مهمترین حرکت القاء شعار «جدائی دین از سیاست» است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه ای کارگر شده است تا جائی که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگی به اجانب را به همراه می آورد. یقینا روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته اند گمان نکنید که تهمت وابستگی و افتراء بی دینی را تنها اغیار به روحانیون زده است، هرگز، ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته بمراتب کاری تر از اغیار بوده و هست…

باید مراقب بود که تفکر جدائی دین از سیاست از لایه های تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند و یکی از مسائلی که باید برای طلاب جوان ترسیم شود همین قضیه است، که چگونه در دوران وانفسای نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بی سواد عده ای کمر همت بستند و برای نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشتند. اوضاع مثل امروز نبود هرکس صد درصد معتقد به مبارزه نبود، زیر فشارها و تهدیدهای مقدس نماها از میدان بدر می رفت. ترویج تفکر «شاه سایه خداست» و یا با گوشت و پوست نمی توان در مقابل توپ ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون معقولین را چه کسی می دهد؟ و از همه شکننده تر، شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان علیه السلام باطل است و هزاران «ان قلت» دیگر مشکلات بزرگ و جان فرسائی بودند که نمی شد با نصیحت و مبارزه منفی و تبلیغات جلو آنها را گرفت….

آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین علیه السلام که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه ها را بیش از این تلخ نکنم. ولی طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مأبی و دین فروشی عوض شده است….

جنگ ما جنگ حق بر باطل بود و تمام شدنی نیست. جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد چه کوته نظرند آنهایی که خیال می کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده ایم پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بی فایده است در حالی که صدای اسلام خواهی آفریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام شناسی مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان بخاطر تحلیلهای غلط این روزها رسما معذرت می خواهم و از خداوند می خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد.

ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم راستی مگر فراموش کرده ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده ایم و نتیجه فرع آن بوده است؟ ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتی هم که مصلحت بقای انقلاب را قبول قطعنامه دید و گردن نهاد باز به وظیفه خود عمل کرده است؛ آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟

نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیده ها به گونه ای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی ایران چیزی بدست نیاورده و یا ناموفق بوده است آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمی شود؟ تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی شود که ما از اصول خود عدول کنیم همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه ایم نه مأمور به نتیجه اگر همه انبیاء و معصومین علیهم السلام در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند هرگز نمی بایست از فضای بیشتر از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند. و از اهداف کلی و بلند مدتی که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده است ذکری به میان آورند در حالی که به لطف خداوند بزرگ ملت ما توانسته است در اکثر زمینه هایی که شعار داده است به موفقیت نائل شود. ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کرده ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده ایم، ما شعار مرگ بر آمریکا را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی آمریکا تماشا کرده ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده ایم البته معترفیم که در مسیر عمل موانع زیادی بوجود آمده است که مجبور شده ایم روشها و تاکتیکها را عوض نمائیم. ما چرا خودمان و ملت و مسؤولین کشورمان را دست کم بگریم و همه عقل و تدبیر امور را در تفکر دیگران خلاصه کنیم؟

من به طلاب عزیز هشدار می دهم که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدس مآبها باشند از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و بظاهر عقلاء قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده اند عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزیهای بی مورد و ساده اندیشی ها سبب مراجعت آنان به پست های کلیدی و سرنوشت ساز نظام شود.

من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف می کنم که بعضی تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته اند اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن براحتی از میان نمی رود گرچه در آن موقع هم من شخصا مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمی کنند در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند…» ( ۳ اسفند ۶۷ روح الله موسوی الخمینی)


١٨:٤٤ - 1395/03/20    /    شماره : ٨٦٤٤    /    تعداد نمایش : ٧٩



خروج